تبليغاتX
غزل پیشرو----علیرضا عاشوری رودپشتی
 غزل پیشرو----علیرضا عاشوری رودپشتی
درباره ادبیات پیشرو ایران(وبلاگ اختصاصی )
   
آثار چاپ شده : (1- باران روی عکس )
با نقد و معرفی حسین منزوی(1378) انتشارات تمدن نوین
(2- آبی ستاره بود) -مجموعه ی غزل(1380)انتشارات تمدن نوین با همکاری اندیشه سازان
آثار در دست چاپ :
3- اتاق بی لبه(مجموعه ی آخرین غزلها)
4- از روزها و روزگاران(مجموعه ی سفید)
5- فارنهایت(بررسی و تاریخ تحلیلی شعر پس از انقلاب)


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ



www.irLearn.com

http://www.iransohrab.net

پیوندهای روزانه
وبسایت شایگان (پسرم)
علی بابا چاهی
سیدحمید سهرابی
علیرضا آذر
زهرا معتمدی
محسن رضوی
مونا زنده دل
سعید یوبال
علیرضا قزوه
اسماعیل مهرانفر
نداجلالی و بهمن نشاطی
سیدمحمدآتشی
بهروزعرب زاده
مریم حقیقت
لیلا اکرمی
پیام سیستانی
مسعودرضایی خلیق
ریحانه آذری
مهران مهرانفر
تیردادنصری
رضا وعیدی
ونوس رستمی
مهردادفلاح
زهره جعفرزاده
پساغزل1
محمدمبلغ الاسلام
فاطمه اختصاری
محمدعلی قاسمی و هدیه مهاجر
سیدمحمدرضا هاشمی زاده
حمیده محمدرضاپور
مرضیه فرمانی
محمدحسینی مقدم
برزو علیپور(خودکارکم رنگ)
طاهره کوپالی
صدیقه حسینی
داوودملک زاده
انجمن مجازی ایران
باز می آیی سراغم(یاسر قنبرلو)
هجووووووووووووووووووووم (احسان مهدیان)
مردآشوب(حسن رفعت پور)
گریه گری(فدروس ساروی)
شلاق های ادبی(مجید سعد آبادی)
آرشیو پیوندهای روزانه

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
نوشته های پیشین
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته دوم مهر 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385


آرشیو موضوعی
ادبیات پیشروی ایران


نویسندگان
علیرضا عاشوری رودپشتی
علیرضا عاشوری رودپشتی

پیوندها


امیررضا رسولی
منیر عسگرنژاد(انتشارات شاسوسا)
اسما شریف نژاد
رویا ابراهیمی
وحید نجفی
شهرام میرزایی
سارا ناصر نصیر
آنا تهرانی
رضا محمدی
میر حسین مهدوی
نیما صفار
پریا تفنگ ساز
شهاب مرادی
بابک دولتی
مهدی آذری
محمدرضا رستم پور
مرتضی عزیزیان
محمد حسین ابراهیمی
علی شفاعت پناهی
پژمان اماسی نیا
محمد حسینی مقدم
شعبان بالاخیلی
محمدحسین نعمتی
محمد حسن خندق ابادی
ابوطالب مظفری
سردار شمس آوری
هادی صداقت
احسان مهدیان
تورج بخشایشی
عمران میری
رجب بذر افشان
ونوس رستمی
اباصلت رضوانی
عبدالحسین انصاری
افشین گرمانی
ژاله سیفی
مجله ی الکترونیکی کارنامه(یار دبستانی آموختن)
شمس لنگرودی
ابوالقاسم بهرامی
والس ادبی
شیدا محمدی
میترا آزاده
اصغر معصومی
محمودرضا برامکه
سیدمهدی موسوی
یاسر قنبرلو
مجتبا دهقان
وبلاگ مجله شعر
بهزاد خواجات
حسین جلال پور
مریم سعیدی
کیوان براهنگ
نرگس رجایی
ماندانا ابری
زهرا آقامیری
دکتر بیژن باران
زهرا بصارتی
مهسا رضایی
مریم مجدلیه


 RSS 

طراحی قالب:

POWERED BY
BLOGFA.COM
 
 

جنگ هشته

 

 

تولد حکیم عمرخیام وحکیم فردوسی بزرگوار را به تمام دوستداران این

دو شاعر نابغه تبریک و شادباش عرض می کنم.

 

به روز کردن برای من امری شده بسیار سخت و عذاب آور و اینکه وسواس نوشتن و ننوشتن به قدری برمن مستولی شده که از خودم هراس در نوشتن دارم اینکه سختگیر شده ام طبیعیست اما این طبیعت به واقع دستخوش ناملایماتیست که همواره گریبان این "من"درگیر خویشتن را گرفته که بسیار سخت با من کنار می آید.روزهای سختی را در پیش و پس دارم و داشته ام.از وضعیت اقتصادی که در کشور وجود دارد و من را در غوطه وری اش می غلتاند تا بهتر بگویم بازی خوردن مثل من که در این بازی فقط نقش توپ جمع کن را بازی می کنیم قدری که نه بسیار مهیب در روح و جانم فرو شده.

 

این پست از دریچه ی  یک "علیرضای عاشوری"شاعری که با اقتصاد ناهنجار وطنش دیوانه است به روز میشود.

 

 

این روزها وارد یک گذار تورمی شده ایم که از آن من به تعبیر و برداشت خود به کهکشان متورم ایرانی که جزیی از جهان است یاد می کنم.بیایید از کنار گذاشتن یک وزیر اقتصادی شروع کنیم.همه ی اهل علم اقتصاد می دانند که با وارد شدن ارزی که از طریق صادرات در خزانه ی ملی یک کشور در حال توسعه که شیت بودجه ای خود را بر مبنای دلار می بندد وبه قولی تیم اقتصادی وارداتی پول جهانی اش از راه صادرات نفت به خزانه ی دولت که همان در آمدهای دولت محسوب میشود بسته میشودکه با تبدیل این پول به پول ملی در واقع تبدل یک واحد به ده هزار واحد پولی می گردد.خب با افزایش واردات فروش نفت (دلاربه خزانه ی ملی)تفاوتهایی در نحوه ی معیشت مردم باید ایجاد گردد که این تنها مدیریتی می طلبد که بایستی بر اساس معادلات جهانی اقتصاد و مدیریت پیش برود که در غیر اینصورت اگر باشد تنها چیزی که عاید کشور میشود تورم است که از باد کردن حجم نقدینگی در بانک مرکزی ایجاد میشود .

 

 

 

اینجا حذف شد فقط به دلیل.....

 

 

 

 

اگر چه بر این عقیده ام که دنیا رو به زوال پیش می رود واین از دیدگاه من انکار نا پذیر است اما آنچه می ماند رسالت زیستن است که انسان را از واقعیتی که بر آن معترف است  بر حذر می دارد.

خواننده احتمالن در اینجای متن حوصله ی اقتصاد مضخرف ایرانی را ندارد اما این آشکار سازیها برای نسلی که زندگی بر آنها تحمیل شده لازم است.

 

 

 

 

 

اینجا را هم حذف کردم تنها به دلیل.....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این پست ظاهرن حرف اصلی اش حذف شده اما فقط به خاطر دلایل ترس بوده ترس از همه کس که چارپایه را بکشند

 

 

 

 

 

 

خیلی نا پرهیزی کرده ام این بار می دانم اما امیدوارم که بلایی بر سرم نیاید.

 

خب میریم یک آگهی بازرگانی می بینیم و بر می گریدم سر شعر.

 

 

صنایع غذایی برنای سبز لاهیجان تولید کننده ی انواع کیک و کلوچه و غذای منجمدو غیر منجمد آماده        به     بهره برداری    رسید.

این مجموعه به مدیریت  مهندس علیرضا عاشوری رودپشتی در فضایی به مساحت3200متر و حدود 1000متر زیربنا در شهر صنعتی سیاهکل لاهیجان همراه با سردخانه ای به حجم 300تن در روز به بهره برداری رسید .

 

 

 

ادامه ی برنامه:

 

امسال برای چندمین بار در نمایشگاه کتاب حضور نداشتم چی شد اصلن کسی فهمید؟ نه.پس چرا باید حضور می داشتم وقتی نه آن کتابی که می خواهمش حضور دارد و نه یاری برای یاریدن.

 

اما دو کتاب آمادهی چاپ هست و چند ناشر آماده که همین روزها با یکیشان به توافق خواهم رسید.البته در صورت اخذ مجوز که این روزها از طلای 18هم گرانتر شده و از برنج  این غذای لوکس ایرانی هم اینگونه.

صدانزن که صدای تو را نمی شنوم

اگرچه خواستم اما چرا نمی شنوم

 

ترانمی شنوم تو صدای دیواری

صدای پنجره ای سقف را نمی شنوم

 

ترانه ای هستی در فضای من جاری

به زیر پوستم افتاده ...ها...نمی شنوم

 

پرنده ای هستی چون گچ تن دیوار

که در نگاه تو دیگر صدا نمی شنوم

 

بهانه ای هستی ناگزیر در رفتن

ترا نمی فهمم عشق یا نمی شنوم؟

 

تو یک ستاره ی سوسوگری که می بیند

که در میان زمین و هوا نمی شنوم

 

"تو"یک "تو"یی که در این"تو"خلاصه شد"من"من

منی که این همه حرف ترا نمی شنوم

 

منی که آمده بودم کنار تو باشم

چه شد که از تو فقط هی بهانه می شنوم

"زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت"(فروغ)

صدای پای ترا توی خانه می شنوم

 

جدال وسوسه انگیز زندگی تنهاست

بگو که حرف ترا دانه دانه میشنوم

 

بیا بریز به دریا هر آنچه نشنیدم

ترا شبیه خودت یک ترانه میشنوم.

 

پرسپولیس در دقیقه ی 96گل قهرمانی را زد .سپاهان دهنش صاف شد.عادل فردوسی پور که گزارش همواره از دماغش می زند بیرون در این برد و باختها ی وطنی بی تقصیر نیست.هوشمندانه در کارش خلاق است .و این خیلی خوب است.

خب بمب

 

 

 

 

 

اینجا را هم حذف کردم.می ترسم...

 

.

 

این روزها همه طپش نگاه می کنند شما چه طور؟

ما که فقط اینه نگاه می کنیم ببینیم چند تا دیگه سفید در راهه پرچمی سفید که به علامت صلح بلند می شود آرامش یعنی چیست؟

 

 

بوطیقا

از سلسله مباحثی که من در برداشتهای قلمی شده ام در روی میز کارم پیدا کردم تنوشته ای بود تحت عنوان بوطیقا که لای یکی از  دفترهای گذشته ام یافتمش .خواندنش خالی از لطف نیست:

این نظریه که متون غیر ادبی می توانند نقش مهمی در شکل گیری اثر ادبی ایفا کنند به نوعی سر متن این پاره حرفهاست.

امروزه ما براین نکته اتفاق داریم که میان دو شعر از نویسنده ی واحد ارتباط وجود دارد.اما آیا می توان گفت که میان همین شعر و حضور فرضن متضاد درون مایه و واژگان آن در یک نامه ی دوستانه (صرفن به این دلیل که به حوزه ی ادبیات تعلق ندارد)رابطه ای وجود ندارد؟زندگی یک زیست نگاری است و جهان یک جامعه نگاری وما هیچ گاه به وضعیتی "فرانمادین"یا "پیشازبانی" دست نخواهیم یافت(بوطیقا104و506)

پس تفاوت میان آفرینش و تغییر در میزان "درونیت"آنها در ادبیات نهفته نیست بلکه تفاوتی است که با تاویل و بو طیقا که پیشتر به آن اشاره شد هم سویی دارد.ئلیل آن این است که آنچه تغییر می یابد نه آثار ادبی بلکه خود ادبیات است. به عکس هنگامی که از آفرینش ادبی حرف میزنیم مانند آنچه در مورد تاویل دیدیم .موضوع سخن ما صرفن خود آثار هستند. می توان به آفرینش های ادبیات یا آفرینش فرم های ادبی هم فکر کرد.این مهم بنیان اصلی کتاب آندره یولس(شکلهای ساده-1930)را تشکیل می دهد .از نظر یولس که خود را نماینده ی گرایش "ریخت شناسی"معرفی می کند شکلهای ادبی ای که در آثار معاصر مشاهذه می کنیم از شکلهای زبانی مشتق شده اند.این اشتیاق نه به طور مستقیم بلکه به واسطه ی مجموعه ای از "شکلهای ساده"صورت میگیرد که  آنها را درفولکلور می بینیم.پس این شکلهای ساده صورتهای گسترش یافته و کاربسته ی شکلهای زبانی هستند.درنتیجه این شکلهای زبانی عناصر پایه ی آثار متعلق به ادبیات "بزرگ"قلمداد میشوند.اما دراینجا واژه ی آفرینش آشکارا معنایی دیگر به خود می گیرد.

روایت چند صدایی یا مکالمه ای توسط میخاییل باختین در نخستین بار درباره ی بوطیقای داستایوفکی 

نوشته شد.باختین یک گونه ادبی را جدا می کند که ما به ندرت به آن می پردازیم.

در مکالمه های سقراطی نوشته های مینوپسی لاتین و ادبیات کارناوالی قرون رنسانس بارها این گونه روایت تحقق پذیرفته.

بوطیقا قرینه ای از این دست میان تاویل و علم را از میان برده است.بوطیقا بر خلاف تاویل آثار معین درجست و جویبازگویی معنا نیست بلکه هدفش شناخت قوانین عامی است که ناظر بر خلق یک اثر می باشند. و بر خلاف علومی مثل روانشناسی –جامعه شناسی و ... بوطیقا این قوانین را در درون خود ادبیات می جوید.خود اثر ادبی موضوع بوطیقا نیست.آنچه بوطیقا مورد بررسی قرار می دهد ویژگی های نوع معینی از سخن یعنی سخن ادبی است.

 

اما ضرورت نوشتن این کاوش تنها به دلایل منطقی از طرز تاویلگری در جریانات ادبی این روزها ست .آنچه هرگونه می آید ظاهرن به مذاق اهل تمییز خوش می نشیند و محتوا دارد رنگ می بازد .از این روست که باید این متن را در خور تحقیقی دانست که همواره در پی ساختن است نه در پی خراب کردن.

 

اما...

                                                                                        

                                                 

             

                                                                                      مرگ تدریجی

هی ریخت ذره ذره لبش را به کام من

آتش گرفت خانه ام ازپشت بام من  

 

سر در میان شعله ی تب گر گرفته بود

آتش بهانه داشت که تب بر گرفته بود

 

آنقدر تب گرفت مرا توی دستهاش

تا له شدم—گدازه شدم روی دستهاش

 

انداخت این گدازه ی آتش گرفته را

جاری شدم به زمزمه ی رودخانه ها

 

در قهوه خانه های جهان چای می خورم

با دودهای یک غلیان چای می خورم

 

بر روی کاسه ای که دهانش گداخته

این چه شبیه من شده...آتش گداخته

 

قلیان شبیه یک تلفن در دهانم است

رازی مگوست اینکه درون جهانم است

 

بگذار قهوه ای بزنم دم کشیده است

این زندگی اگر چه به پایان رسیده است

 

تا روی نیمکت بنشینی و دم کنی

در استکان لب زرت آکنده سم کنی

 

با چشم هات هی بشماری که رفتنیست

آدم شبیه هست به باری که رفتنیست

 

(اینک چگونه ام سر و رویی که قرمز است

سم در وجود من شده پاهام گزگز است)

.

.

.

هی ریخت ذره ذره لبش را به کام من

آتش گرفت خانه ام از پشت بام من

 

تا آمدم بلند شوم ریختم زمین

کی جمع کرده است تن از روی نام من

 

احساس می کنم بدنم بند آمده

سلولهام سر شده لبخند آمده

 

این خودکشیست...گازهوا بیشتر شده

چون روزنامه توی هوا منتشر شده

 

دیوار جای پنجه ی من روش مانده تا...

این سم که نقشه های من از پیش خوانده تا...

 

با یک غزل برای تو پایان گرفته ام

از چشم های خیس تو باران گرفته ام

 

عاشق شدن ستایش پرهیزگاری است

پایان زندگی غزلی یادگاری است

 

باید گذاشت کوله زمین راه رفت و بعد...

تا قرص خرد کرده ی یک ماه رفت و بعد ...

 

نوری شدو به داخل یک قوه شد فرو

شمعی برای لحظه ی بی برقی ات بجو

 

من نه فرو شدم که بخواهم فرو کنم

این قالب شکسته ی دل را درو کنم

 

لیوان من برای تو درمان تشنگیست

بی آبی اش نشانه ی این شکل زندگیست

 

با اولین بلیط قطاری که یافتی

حتمن برو که پیله ی خود را شکافتی

 

پروانه شو که پیله ی خود را شکافته

راه گریز ازتن خودبازیافته

 

پروانه ای که پر بکشد سوی هیچ هیچ

در غیر ممکنی که به یک سایه خورده پیچ.

 

 

درپایان به دوستانیکه در انجمنی فعال در حال فعالیت می باشند و توان پخش کتاب را دارند تعداد محدودی از مجموعه ی غزل "آبی ستاره بود"باقی مانده   که به صورت تیراژی حداقل 20 نسخه امضا شده تقدیم میگردد.

 

             
  + نوشته شده درسه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387  ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط علیرضا عاشوری رودپشتی