|
شهریور باز آمد و نوستالژی کودکی هایم با من متولد شد.حسی که شاید از من به شایگان (پسرم)منتقل شود البته امیدوارم چنین نشود.روزهایی که ما آدمها با آن هستیم اوبا ما نیست را می بینم.شما هم می بینید؟ "به یادمادرم که هجده بهار بامن نیست" مادرم وقتی مرد سنگ نویس اسمش را غلط نوشته بود هر سال که به عیادت مادرم می روم مدادو پاک کن سیزده سالگی ام را برمیدارم وبه سنگ قبر مادرم نوزده می دهم. "باران روی عکس-۱۳۷۸انتشارات تمدن نوین" ------------------------------------------------------ .فقط می گویم که شاید چند صفحه از زندگی ام را نوشتم برای دوستانی که خیلی میل دارند و میل می زنند و از خودم می خواهند بپرسند و نمی پرسند که چه شدم.امامیلی که در بی میلی سوراخ کند معده ی احساست را نمی تواند پیش بینی کند که چه بر سر دنیایی که خواهی ساخت خواهد آمد . بی وتن دنیایی که در آن زندگی می کنم دنیایی بیشتر و وسیعتر از جغرافیای این تن بی وتن نیست می خواهم تنش کنداین پیژامه ی لاابالی شده را که در فاضلاب مدنیت غرق آمده .پس من کی ام کی میشوم خودم خود فراموش کرده بر دیگری ریختم پاتیل احساسم را پنج سال گذشته از زمانی که زاییده شدم در بحران زندگی .هشت سال گذشته از تشکیل کروموزومهای مشترکم .تستسترونهایی که با من خوابیده .جهنمی برایش ساخته ام که دستم سوخت. آب بیاورید دارم می بینم باورم نمیشود اما این آن قیامتیست که وعده اش را شنیده بودم از" وارتان" عطر فروش خیابان نادری موشی که همواره در این فاضلاب انقلاب کرده را کجا عقیم کرده اند در آزادی در آذردر گلوی فردوسی یادر کجای امام حسین نمی دانم من تشنه ام خسته دارکوبی شده این روزها در مغزم تق تق می کند فحش ناموسی شده این دوران سراب زده در هر کوچه سری وجود داشته و تهی گاهی که در سربه بن بست می رسی از دیواربلند نترس من اما ترسیدم خیلی زودتر از آنکه فکر کنم به لابیرنتی ریختم خودم را که در آن غرقم پس پنج سال آزگار طول کشید زخم شده جایش نشسته ام از بس روی همین نحوی که می بینی عرق سوزانده کشاله ی رانم را باز باز راه می روم اما نمی فهمد این روزها سرش را ریخته روی میزش به پاکتی که از جیبت بیرون زده فکر می کند نه عرقی که کشاله ات را سوزانده حالاکجای جوادیه متولد شدم که ایکاش همان جا مرده بودم پیش از اینکه هم اکنون خبرش را شنیدی .من پس چه کاره ام در این روزهای سخت آلوده به تو .کجای سرزمین توجادارم .وقتی که نیستی بیابان زدگی ام را ببینی. من کرامت از دست رفته ی کی ام که از من باز گرفتیش. اما زندگی من در این سطرها جا مانده با دلی سوخته روی اجاق گاز. "نسلی که آفتاب ندیده" با این جهان چه کار کند اوبا این جهان درهم و برهم با فاضلاب زندگی خود با این جوندگان پراز غم می خواست تا ادامه ی این شعر در "لوله"اتفاق بیافتد درخواب استوانه ای شهر در خوابگاه وحشی آدم دیدش تصوری که همیشه در روزهای مسخره اش هست دامن زده به زندگی او این روزها که پر شده کم کم_ _ازحالت تهوع یک زن در اشتهای حاملگی تا وقتی که اتفاق بیافتد در کاسه ی توالتی از سم از حالت سگی زنی که پیچیده درد قاعدگی را تا لای پای و روسری اش تا در زیر چادری که کند رم او پشت چهره اش اثری نیست از مهربانی و بغلی داغ او پر شده ست از غم ونفرت از مرد از وخامت آدم نسلی که آفتاب ندیده نسلی که ماهتاب ندیده نسلی که در پیاده رویی سرد سرگشته مانده بی سرو همدم از صبح تا غروب نشسته تا پر کند جوانی خود را این میهن محاصره اش را این سرزمین پر شده از غم کو صورتی که شاد بماند ؟کو قامتی که داغ برقصد؟ کوچهره ای که روسری اش را بردارد از حمایل ماتم باور نمی کند بغلش را روزی کنار ساحل دریا معشوقه در کنار بگیرد دور از نگاه های پر از سم یا پشت یک تریبون آزاد صحبت کند برای زنانی از عشق از ترانه بگوید با خنده در برابر عالم از این جهان چه مانده برایش جز چادری که مال خودش نیست یا خنده ای مصادف باران یا گریه ای بریده و نم نم. ========================================================== پیشترها در برخی مکاتب صحبتهایی داشتم که چون شنونده ی حرفه ای نداشت تعطیلش کردم.در برخی شگردهای شعری هم که با توجه به بی حالی و باری به هر جهتی دوستان مطلع و غیر مطلع آنهم به ورطه ی فراموشی سپرده شد. اما چار پارگی نام شهریست که می خوانید. "چارپارگی" جدول شدم دوباره که تا حل کنی مرا آماده ام دوباره که جدول کنی مرا شکل درخت میشوم و بار میدهم دنیا نشسته تا که تو جنگل کنی مرا خرگوشک نگاه تو خواهم شد عاقبت بی شعبده هجوم بیاور ببینمت می خواهم از تمام تنت میوه ای شوم سیبی که از درخت جوانی بچینمت می خواهم اعتراف کنم عاشقت شدم حتا اگر که پس بزنی باز هم مرا من طالع نگون توام پس قبول کن این سرنوشت توست که عاشق کنم ترا بخشیده شد لبی که ببوسی لب مرا آنقدر که به مزه بیاید شراب تو مستی درون چشم تو جاریست بی جهت_ آورده ام شراب-که باشم خراب تو تاول زده تمام سرانگشتهای من از بس که داغی ای غزل چارپارگی این پاره پارگی دلم را تو وصل کن چینی بندخورده ی من را به زندگی موجی شدم درون فضا جاری ام هنوز در آسمان فرو شده ام تا که بشنوی روشن کن این صدا که سکوتی قدیمی است باید ببینی ام همه جا یا که بشنوی هرچه شدم٬شدم که شدم٬تا ببینی ام با این "شدن"دوباره شدن را ببینی ام من پوست ریختم "من"دیگرشدم که باز در حالتی دگر که به فردا ببینی ام □□□ جدول شدم دوباره که تا حل کنی مرا آماده ام دوباره که جدول کنی مرا
|
About![]()
آثار چاپ شده : (1- باران روی عکس ) Archivesهفته چهارم تیر 1388هفته سوم تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم آبان 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته دوم مهر 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم دی 1385 Authorsعلیرضا عاشوری رودپشتیعلیرضا عاشوری رودپشتی Links
شایگان عاشوری رودپشتی
لیلا ابراهیمی |