|
درباره ي غزل پيشرو
درجلسه ي شعر پيشرو كه با محوريت شعر دهه ي 70در آبان 1385جهت سخنراني دعوت شده بودم درست وقتي كه آقاي باباچاهي جهت حضور در اين همايش عذرآورده بودندبنده را به عنوان مهمان از تهران به اين جلسه دعوت فرمودندكه ديدار با شاعران و اهالي قلم اين شهرستان برايم بسيار مفيد آمد.امامساله ايكه من درباره ي آن تدوين كرده بودم به دليل عدم تسلط مجري به اجراي برنامه هاي ادبي متاسفانه باري به هر جهت شد كه البته در كتابي كه با عنوان فارنهايت بررسي شعر پس از انقلاب اسلامي در حال تاليف هستم گنجانده شده بودكه ذيغ وقت و شتابزدگي دوستان خيلي جواني كه دوست داشتندسريع وبي چون و چراتمام تحولات اين دهه رادر يك سخنراني 45دقيقه اي نيوش بنمايندمانع از ارايي ي ان شد.اما در آن جلسه دوستان عجولي هم بودند كه سعي در از بين بردن صورت مساله داشتندكه البته باهوش واستعداد بودندكه ايكاش به جاي اين هوش زياد كمي تامل و تحمل اختيار ميكردندكه باعث شد جلسه اي كه ديگر به سوي صحبت درباره ي شعر پست مدرن كشيده شده بود را نفي كنم و قضيه ي پست مدرنيسم را رد كنم.(البته اين هم از خصايص اين مكتب ديرآمده) است .اگر چه دوستان شاعري هم بودند كه پست مدرنيسم را فقط منحصر به شعر سپيد مي دانستندوخودشان هر چه خواندند يك سري كارهاي شاملويي و متاسفانه بي تاويل و كوتوله بود پختگي در فقط در انگشت شماري از آثار ديده ميشد كه البته همان چند كار هم حالم را سر جا آورد.با اين وجود روي دلم ماند كه از اين قضيه همينطوري بگذرم و به نوستالزي از قزوين تبديل شود.
اگرچه در شعردهه ي 70ازغزل اين دوره و تاثير گذاري اش شروع كرده بودم وموفقيت آن درقياس با شعر سپيدرادرمقياس گذارده بودم اما ظاهرا شاعران سپيدسرا در اين شهرنه تنها غزل پيشرو را جدي نگرفته اندبلكه محترمانه مي خواستندچيزهايي در اين باره بگويندكه رعايت حال مهمان را كردند.ايشان تاويلي يكسويه از شعر به نفع شعر سپيد مي خواستنداگر چه هيچ مغايرتي در اين دو حوزه نمي بينم.چرا كه در هر دو حوزه داراي آثار مالوف هستم وبه هر دو دل بسته ام.به تعبير مرحوم حسين منزوي كه درباره ي اينجانب در مجموعه ي (باران روي عكس)كتاب نخستم فرموده بودند:-عاشوري دوروح در يك كالبد داردكه به واقع اين دلبستگي در هر دوي اينها در من است.شايد در همان كتاب مذكور كه بيشتر به پيروي از ايشان و هم پيالگان هم دوره ي ايشان با ايده هاوتجربه هاي نخست غزل نئوكلاسيك را تا سال75تجربه كرده بودم.در نيمي ازآن كارهاي سپيدم را منتشر كرده بودم اما ايشان به اصرار من به شعريت در حوزه ي غزل دريافته بودند كه تا پايان روزهاي بودنش همراهش بودم.يادش گرامي.(بيراهه رفتم).
اما غزل آنچه از دهه ي گذشته تا كنون من را به خود مشغول كرده حركتي بود كه متاسفانه در جلسه ي سخنراني شعر پيشرو قزوين مجال باقي نبود تا درباره اش حرفي به ميان بياورم.
در كتاب دوم(آبي ستاره بود)مجموعه ي غزل كه در سال80به چاپ رسيدفرصتي بودتا غزلسرايي را معرفي كند اما خيلي از دوستان قديمي شايد نامي ازمن شنيده باشندوآن تجربه را(آبي......)را خوانده باشندبه فراخورمسائل خصوصي كه برايم پيش آمدو من را درگيرخود كرده بودتمام انرزي من رابراي معرفي آن از من گرفت كه اگر هم پخشي شدبه ياري ناشر محترم سركار خانم تمدن مدير انتشارات تمدن نوين كه خواهرانه با هزينه ي خودشان اين مجموعه را به چاپ رساندند وتشكر بي مقدار از دوستاني كه در آن سال در پخش اين كتاب ياري رساندند.دوستان مهرباني همچون هادي خوانساري-مجيد باريكاني-امير مرزبان-م.س.ميرزايي-سيدرضامحمدي-دكتر مهدي موسوي و خيلي دوستاني كه از طريق اين دوستان ياري كردند.
اگرچه بعدها از طريق همين دوستان متوجه تاويلي آزاردهنده از آقاي محمدعلي سپانلونسبت به اين مجموعه ومرحوم منزوي پيش از رحلتشان به تاويلي خاص غزل امروزچند نشريه دست زده اندجاي خوشبختي بودكه در مراكز بعضي استانها نيز اين مجموعه هم زير سوالرفت و هم پاسخ دهنده ي بعضي
نيازهاي اين دهه شد.البته اينكه از اين مجموعه ها توسط مولف معرفي به عمل مي آيدتنها شرح ماوقعي ست براي دوستاني كه از بنده در اين باره تلفني يا حضوري پرسيده بودند.اگر چه در همان زمان انتشاراين مجموعه غزلسرايان موفقي هم بودنداز جمله دكتر حسن صادقي پناه-مجيد معارفوند-اميرمرزبان-سيد رضا محمدي شاعر افغان كه در آن برهه ي زماني مجموعه اي را به دلايل شخصي چاپ نكرده بودندكه واقعا تاثيرگذاري شان در غزل امروز انكار ناشدنيست كه جاي بسي تاسف داردكه شاعراني با چنين پتانسيل هاي هوشمندانه هنرشان را بايد در فايل هاي خصوصي منزلشان نگهداري كنند.بسي جاي تاسف و تاثر.
در همان دوره بودكه هركدام در پي برگزيدن نامي براي غزل شدييم.محمدسعيد ميرزايي كه نام غزل فرم-بنده غزل سپيد كه بعد به نام غزل پيشرو بسنده كردم –هادي خوانساري غزل خودكار-ودكتر مهدي موسوي غزل پست مدرن را براي اين زانر جديد انتخاب كرديم كه اين آخري به دلايل مكتبي داراي اعتباري ست كه هر چند اگر به مانيفست تبديل نشود نوعي ادامه ي حيات در غزل پيشرو ايران را باعث خواهد شد.
در همين گذشته ي نه چندان دور معتقد بودم در جامعه اي كه هنوز دين به هنر ملي خط ميدهدو جريان ايجاد ميكندنميتواندچيزي با المان هاي هنر پست مدرن معني پيدا كند.ويا زمان را دخيل در اين قضيه مي دانستم.اما به تجربه در يافتم كه نه هيچ حوزه ي مداخله جو نمي توانددر اين مكتب پا گذارد.چراكه عصيانگري در اين مكتب اوج ميزند.يك ساخت ايجاد ميكند وبعد خود مولف سعي در ساختارشكني در متن ميكند.روايت هاي چند صدايي كه البته از كارهاي فرماليسته وارد اين مقوله شده وبرگهاي آن افزوده كه غزل را از پتانسيل هاي فعالي برخوردار ساخته است.از قوه به فعل در آمدن تمايل به ارايه ودون پايه نشان دادن مسايل اروتيك و كم اهميت جلوه دادن آن (نوعي خودماني جلوه دادن جنس هاي مخالف با هم در اينكه گويي انسان داراي هر دوجنس هست)كه در هر 2حوزه ي سپيد و غزل نمونه آثار موجود است.
بازيهاي قافيه اي در غزل شكستن ساخت قافيه-چندصدايي كردن يك غزل توسط راوي-دخالت دادن خواننده براي حضور در متن –مواجه سهمگين وقايع روايت گونه با زندگي روزمره نشانه هاي پارادوكسيكال كه حقيقتا به نوعي تعجب مخاطب رابرمي انگيخته است.در صورت آزمون ميتوانيد از يك دانشجوي ادبيات كه فقط درس ميخواند و خيلي كه از ادبيات فهميده تا سر تصميم كبري غزل نئوكلاسيك منزوي وبهمني و سيمين بهبهاني خوانده واز اين دست غزل ها فيدبك هاي ارجاعي از آنها شاهد خواهي بود.يا در شب شعري كه شاعران محلي در آن حضور دارند((((من و دكتر موسوي در بخش كلاسيك و عزيزمان احسان مهديان در بخش آزاد در همايش شعر سبز سياهكل داوري اين همايش را عهده دار بوديم برخلاف مرسوم از هيئت داوران هم جهت شعرخواني دعوت كردند كه پس اينكه كاري از موسوي و بعد من خوانده شد يكي از سن وسال داران اين همايش كه معلوم نبود چطور بختك افتاده بود در همايش در برابر خواندن شعري از ما ميخواست برخورد فيزيكي انجام بدهد.))))
عكس العمل مخاطب را ميبينيد؟اين مواجه ي پارادوكسيكال متن با مخاطب است كه آن را حتا به خوددرگيري ميكشاند.اينجا اگر مرگ مولف را در نظر بگيريم مخاطبي كه به اين نزاع تك نفره بر خواسته در نزاع با خود شكست ميخورد.هيجانات باپتانسيل هاي بالا باعث ميشود آن را همواره در عليت قرار بدهد.
پست مدرنيسم مكتب زمان گذشته تا آينده است كه ممكن است منجر به كودتايي در بسياري از حوزه هاي سياسي اجتماعي فرهنگي گردد.در جامعه اي كه خيلي چيزها معطوف به مدرنيته شده پست مدرنيته نوعي پله براي فرار اظطراري در نظر گرفته شده است.
در پست بعدي در اين باره ادامه خواهم داد.
با غزلي اين پست بسته شد.
در اتاق بي لبه --جهان من جهنميست توي آكواريوم
قرن-قرن ازدحام-دوره-دوره ي تبسم اتم ....اورانيوم
خط فاصله- بزن به ويرگول- كودك كوآنتومي مرده ام
آه بی جهت نشسته ای و بی جهت تووصل کرده ای به خودسرم
مرده ي تو يا تفنگ ميشود و يا مداد تيز كودكي كه داشت –
مي نوشت توي دفتر رياضي اش معادلات مردمان رم
در اتاق بي لبه زنان به جستجوي مردهاي بي هويتند
مردهاي اين اتاق هم به جستجوي جاده اي پر از زنان گم
باز خط فاصله-
ازاين به بعد"مرد"توي شعر غرق ميشود
10-باقي اش زنيست محو و گم.زني كه باز مانده توي خانه ي دهم
اسكناس ها براي چند دختر رئال خرج ميشودو بعد
هر زني توسط زني رئال باردار ميشود و بعد.......بم.........
واز اين به بعد شعر نحو وشكل ديگري به خويشتن گرفته است
من توام.وتو مني .وهيچ كس نخورده از كنار صندليش جم
آه من هنوز گيجم از چهار بيت قبل و باز مانده ام كنار
تا يكي بيايدو بگيردم به دست
روي سطر هفدهم
17-توي اين اتاق من دلم سياه شد
-كمك كنيد تا رها شوم......
|